غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
191
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جغانيان تحصن جست و خسرو شاه را از قندز پيش خود طلبيد و برادرانش امير ولى و پير ولى را بمحافظت آن بلده مقرر ساخت و چون قصبهء ارهنك از فر نزول خسرو جمشيد فرهنك رشكافزاى اورنك سپهر فيروزه رنك گشت سلطان اويس ميرزا و امير جهانگير برلاس با فوجى از جنود ظفراقتباس از آب گذشته تا وخش عنان يكران بازنكشيدند و اموال متوطنان آنجائى را عرضه نهب و تاراج گردانيده سالما غانما بازگرديد آنگاه خاقان عاليجاه خواست كه از آب عبور نموده و بصوب معسگر سلطانمحمود ميرزا توجه فرموده قدم در ميدان مقابله و مقاتله نهد و حسام خونآشام از نيام كشيده اعداء دولت قاهره را از جام انتقام جرعه دهد اما چون آنحضرت بسبب مرض نقرس و وجع المفاصل مجال سوارى نداشت و امير ولى در قلعهء قندز رايت خلاف و عناد مىافراشت امير شجاع الدين محمد برندق برلاس مانع نهضت همايون شده گفت دشمن را در عقب گذاشتن و باوجود زحمت پا محاربهء سلطانمحمود ميرزا آسان نپنداشتن از رعايت طريقهء حزم مستبعد است زيرا كه هرگاه رايات ظفرپناه بدانجانب آب شتابد برادران امير خسرو شاه كه در قندز منتهز فرصت نشستهاند كذرهاء آب آمويه را محافظت خواهند نمود و در وقت مراجعت عساكر نصرت مآثر را از عبور مانع خواهند بود بنابرآن خاقان منصور در باب بيضاء آنعزيمت متردد گشته ناگاه امرى داد كه اصابت راى امير محمد بوضوح پيوسته حركت رايت نصرت آيت بجانب قندز اتفاق افتاد تبيين اينمقال آنكه امير شجاع الدين ذو النون ارغون كه بموجب فرمان همايون از طرف زمين داور متوجه ملازمت خاقان منصور بود بعد از نهضت آن حضرت از بلخ با فوجى از سپاه تيز چنك به آن به آن بلده رسيد و از غايت غرور پيش از آنكه تتمه سپاه هزاره و نكودرى به او پيوندد با شصت نفر از دليران سپاه جلادت اثر روى بارهنك نهاد و خبر توجه و قلت لشگر امير ذو النون بقندز رسيد با هفتصد مرد مكمل مسلح سر راه بر آن جناب گرفت امير ذو النون بعد از وصول بدان موضع از كثرت عدو و عدد دشمن نينديشيده مستعد رزم و پيكار گرديد و هرچند جمعى از دولتخواهان معروض داشتند كه چون مردم ما در غايت قلتاند با اين سپاه رزمخواه قدم در ميدان قتال نمىبايد نهاد و بمقتضاى ( الفرار مما لا يطاق ) عمل كرده عنان به طرف بلخ انعطاف ميبايد داد به جائى نرسيد و آن شير بيشهء شجاعت تيغ تيز از نيام انتقام آخته بر قلب لشگر امير ولى تاخت و در حملهء اول جمعى را قتيل و جريح گردانيده بر خاك خذلان انداخت اما چون اعدا بسيار بودند ملازمان امير رستم نشان فرار بر پيكار اختيار كردند و سپاه قندز آن جناب را درميان گرفته متهورى زخمى بر سرش زد چنانچه از پشت زين بر روى زمين افتاد و ساير قندزيان هجوم نموده او را دستگير كردند و امير ولى صيد مطلوب را در دام خود گرفتار ديده عنان بصوب قندز گردانيد و جراحان را طلبيده بمعالجهء زخم امير ذو النون اشارت فرمود و چون اينخبر بعرض خاقان منصور رسيد خاطر اشرف اعلى بر آن قرار يافت كه نخست به ظاهر قندز شتافته مهم برادران امير خسرو شاه را فيصل دهد آنگاه روى بسلطانمحمود ميرزا نهد لا جرم اردوى كيهان پوى از ارهنك كوچ كرده